ما را رها کنید درین رنج بی حساب
از دو نفر نمی گذرم: معلمی که دوستش داشتم و معلمی که اصلا دوستش نداشتم. کاش می فهمیدی... کاش می دونستی... مثل خانه ای که فرو می ریزد ویرانی ام را حس می کنم بی تو! امشب مثل دیوانه ها با بغض می خندم.... می خندم! می خندم می خندم! هر کجا هستی باش... فقط دست هایت را پیش من بگذار... و دلت را... می خواهم لرزش هایشان را حس کنم تا دلم آرام شود... لااقل... با دوست داشتن تو... با بودن تو! همین طور نقاشی می کنم... مدام... چشم هایت را. نمی دانم چرا شکل چشم های تو نمی شوند. نمی دانم چرا نمی آیی... نمی دانم چرا نیستی. چشم هایم مثل باران نقش زمین شده اند. مثل گرد و غبار پراکنده اند و مثل عشق پر از هوس هستند..... پر از هوس تو...! و من اینجا روبه روی کامپیوتر نشسته ام و دلم تنگ است! از این لحظه هایی که مغزم داره از فکر کردن می ترکه متنفرم!!!!! من را که نگاه می کنی پرنده می شوم آزادِ آزاد خوشبختِ خوشبخت من را به خاطر دلم صدا کن! می خواهم مدام برایت آفتابی شوم. می خواهم حجم خالی نفس هایم را با نفس های شیرین تو تاب بیاورم... و با بالا و پایین رفتن سینه ات. می خواهم حضور آفتابی ات را در هوای بارانی ام حس کنم که باور کنی و باورم شود که «تو» رنگین کمان منی. می خواهم برای خاطر «تو» خوب باشم... نه از آن خوب های اجباری. می خواهم دلم را به وسعت بی انتهای چشم هایت گره بزنم و انتظار بکشم... انتظارت را...! .... پ.ن١:به قول بهاره تلخی همراه با شیرینی است عروسی بهترین دوست آدم. ولی انصافا از حق نگذریم خوش گذشت واقعا! پ.ن٢: کلاس دکتر زرین کوب لذت بخش ترین کلاس هاست... دوستش دارم! پ.ن٣:دلم برای آمنه تنگ است... زیاد! باید صبر کنم حتما! باید ببینم که کی دلم آزاد می شود... کی خوشحال می شوم... که کی می آیی! باید صبر کنم... از آن صبرهای ایوبی... که اصلا بلد نیستمشان. باید ببینم چطور آرام آرام لحظه هایم پر می شود... با تو... با چشم های تو. باید برای تک تک ثانیه های با هم بودنمان نقشه بکشم. باید صبر کنم برای تو! ... قرار بود برای درس مبانی عرفان یکی از کتاب های معرفی شده را خلاصه کنیم. وارد اتاق دکتر احمدی می شوم. لیست دست یکی از پسرهاست. لیست را از او می گیرم و نگاه می کنم. نصف بیشتر کتاب ها عربی است. بعضی هایش هم منظومه است.من هم از آنجا که نه وقت دارم و نه حوصله کتاب «آیین هندو و عرفان اسلامی» را انتخاب کردم. وقتی توی کتاب فروشی کتاب را دیدم دلم می خواست زار بزنم!!!! استاد نگفته بود حجمش انقدر زیاد است! ... من می خواهم چند ماه فقط با تو و خیال تو باشم... می شود؟ ... خدا خوب من! این روزها برای دیدنت و شنیدنت خودم را به دیوار می کوبم... می دانی که حتما! از واسطه خوشم نمی آید... خودت باید باشی... خودت هستی که باید دلم را قرص کنی که کمکم می کنی... که هستی...که قبول می کنی خواسته ام را! به ردیف کتاب های چیده شده توی قفسه نگاه می کنم:ایران در زمان ساسانیان، تاریخ غزنویان، یونان و روم، بوستان و ... فکر کنم حالم بد می شود وقتی فکر می کنم به اینکه من چطور باید اینها را بخوانم!!!!! در تاریخ کسی هست که عجیب شکل خانم مدرسی است...چادری است و مقنعه اش را مثل او سر می کند... سفید است... متاهل است!مهم تر اینکه تاریخ می خواند و انگار درسخوان است. آدم به ممالک دیگر که سفر کند(هرجایی که باشد) بیشتر به بدبختی های کشور خودش پی می برد!دلم می گیرد واقعا! خوشحالم این روزها و دیگر مهم نیست که دلم می گیرد از این و آن...مهم این است که چشم هایی هست که با نگاهش مرا بخواند و من مست می شوم از این نگاه ها! نمی طلبی آقا؟ دلم عجیب تنگت است... دیروزها را که نگاه می کنم یاد تو می افتم امروز را و فردا ها را هم... از آن حال های خوب است... از همان«از تهی سرشار» بودن ها! حال من مضارع اخباری است... جریان دارم مدام! .... برگه های واحدهای ارائه شده ی تاریخ و ادبیات دستم است. پدر با یک بهت خاص نگاهم می کند:«تو یعنی الان ترم چهاری؟من که باورم نمیشه!چه الکی الکی بزرگ شدی...نه... بزرگ نشدی... نه...نه!» و من که می مانم که بزرگ شده ام یا نه! و فقط خودم می دانم که دارم بین این دو دست و پا می زنم مدام. ... اول های ترم را دوست دارم ...نه آخرهایش را... اول هایش الکی خوش باشم هم چیزی نمی شود...آخرهایش اما الکی خوش بودن بهای سنگینی دارد! ... طبقه دوم روبه روی گروه فلسفه بهاره از من و شاداب جدا می شود... طبقه سوم من با شاداب خداحافظی می کنم... و آخر از همه این شاداب است که تنها از پله ها بالا می رود... و فکر می کنم هیچ وقت نبوده که در یک ساعت ما سه تا، سه کلاس متفاوت داشته باشیم! ... روزگاری است که سودای بتان دین من است...غم این کار نشاط دل غمگین من است ... باد که می وزد دلم را می برد به آن جا که باید... به چشم های تو... من مضارع اخباری، تو همیشه ی من باش!
| Design By : Night Skin |

